خرید بک لینک
چ روزهای بی هدف و بی انگیزه ایشدم یه انسان پوچه پوچدیگه نه خدایی هست که هوامو داشته باشه نه امام رضایییادمه از بیست سالگی اونقد عاشق امام رضا بودم که خودمو محو تماشای اون پیدا میکردم اونقدر تو حرم قدم میزدم تا خسته بشم برمیگشتم خوابگاهاونقدر از بودن کنارش اشک شوق میریختم که حس میکردم قسمتی از وجودمهاما از وقتی که دیگه منو اخراج کرد الان حدود ۸ سالی میشه که دیگه اون حسو حال همیشگیو ندارم اصلا کلا دیگه دوسش ندارم حس میکنم منو نمیخواد ازم خسته س امام رضایی که مث معجزه منو دعوت کرده بود دیگه صدامو نمیشنوه منم دیگه رهاش کردم مزاحمش نمیشم دیگه در خونشو نمیزنم چون دیگه درو بروم باز نمیکنهخیلی از همه آدما خسته م حتی حوصله ندارم دنبال کار بگردم حوصله بحث با آدما رو ندارم همه چی ختم به دعوا میشه انگار همه دنیا ازم طلب دارن و من به همه بدهکارم خسته م کاش برم از این دنیای پوچ

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1400 ساعت: 17:19

صفحه بندی